منتظران فرج


+ زیارت حضرت امام خمینی (ره) در سال 1365

  وله الشکر علی ما هدانا
آنقدر محو دیدار تو گردیدم که لحظه ها فراموشم شد و مژگانم را ندا دادم که از برهم خوردن بیاسایند و نگاهم را نشکنند تا با تمام نگاه در تو خیره شوم ؛ ولی زمان چه زود گذشت ، به طوری که هاله ای از انوار نورانی چهره ات در ذهنم نقش بست و هنوز در فکرم که چنین سعادتی در رؤیا بود یا به بیداری ؟ در مستی بود یا در هشیاری ؟         بهرحال لحظه ای که به زیارت دستانت مشغول بودم و آرام دستم را در دستان مبارکت داشتی و من آرام سر بر دستانت نهادم چنان آرامشی بر قلب و روحم حاکم گردید که حالی ملکوتی و در خلسه یافتم و از گرمای دستانت در آن سرمای  آذر ماه وام گرفتم . باشد که این گرما تا لحظه قیام و قیامت وجودم را گرم و زنده بدارد . در لحظه تابش انوار وجودت ، سپیدی دانه های برف دل سیاهم را می شست تا رگه های تابش گرمای کلامت ، دعای خیرت در زیر لب و چهره شادابت را در قلبم و نور برگرفته از چشمه   خورشید وجودت را در جسم و جانم ثبت کند . در ذهنم تداعی شد که : 
  ای قامتت به بلندای آفتاب              مدام بر پیکر بی روح من بتاب  
  تهران نوزده آذر ماه 1365 در بازگشت از جماران پس از زیارت و دست بوس امام عزیز

نویسنده : علی اکبر حجاری زاد ( حامد ) ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
comment نظرات () لینک